سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

187

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

( حسن ) ( سيّد ) است و او شعبه‌هاى مسلمين را با هم متّحد خواهد ساخت . » ( 74 ) اين حديث بازتابى است از تلاشهاى نيمهء دوم قرن اول و اوائل قرن دوم كه جماعت ، از اوضاع پيچيده و درهم و برهم بيرون مىآمد و از اينرو ، به وضوح تمايلى را كه بدان وسيله جماعت شكل مىيافت ، منعكس مىنمايد . از اينرو شيعيان از اقدام حسن ( ع ) ، در مقابل افراطيونى كه او را به خاطر صلح با معاويه سرزنش مىكردند ، دفاع مىنمودند . از سوى ديگر ، شيعيان ، اين تفسير را كه با نيازشان به مصالحه دو گروه مخالف ، تطبيق مىكرد ، پذيرفتند : مظهر حزب عثمان ، اكنون معاويه بود و حزب على ( ع ) را فرزندش حسن ( ع ) رهبرى مىكرد . اين « هسته مركزى » پس از آن عنوان جماعت را در اسلام به خود گرفت ( معمولا در زبان انگليسى به شعبه ارتدوكس در اسلام اشاره مىشود ) و گروهى از كسانى را كه نمىتوانستند با اين تركيب سازش كنند ، پشت‌سر گذاشت . گرچه حسن ( ع ) از راه حل نظامى خونين با كناره‌گيرى از خلافت ، جلوگيرى كرد ولى بدان وسيله موفق به بهبودى كامل شكاف در جامعه نشد . در حقيقت ، صلح او نتايج درازمدتى را براى تكوين بعدى مكتب تشيّع به همراه داشت . حسن ( ع ) پيش از اين ، لااقل به صورت اسمى ، امير جماعت مؤمنان بود ، ولى اكنون وقايع و اوضاع در جهت مخالفى پيش مىرفتند . شعبهء عثمانيه ، به رياست معاويه جماعت و هسته مركزى شد ، در حالى كه نقش شيعيان على ( ع ) به حزب مخالف كوچكى كاهش يافت و ناچار به موضعگيرى فرقه‌اى شد . سخنگوى اين مخالفت شخص حسن ( ع ) نبود بلكه حجر بن عدى الكندى و حزبش ، اين نقش را بازى مىكردند . حجر با حمايت عده‌اى از شيعيان ثابت قدم و سرسخت كوفه ، هرگز اعتراض عليه معاويه و دشنام علنى او به على ( ع ) از منابر را متوقّف نساخت و اين سياست معاويه را به عنوان وسيله‌اى تبليغاتى عليه او ، به كار مىرفت . دوره نه‌ساله بين صلح حسن ( ع ) در سال 41 / 660 و شهادتش در سال 49 / 669 زمانى است كه در آن احساسات و عواطف شيعيان از مرحله مبارزات زيرزمينى و بدون هيچ‌گونه فعّاليّت آشكار كه به صورت آتش زير خاكستر تعبير مىشود و مرحله نه به صورت مبارزات آشكار مىگذشت . بررسى تاريخ اين دوره